محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
336
خلد برين ( فارسى )
طعمهء تيغ آبدار شده شكست بر سپاه تكلو افتاد و استاجلويان طريق تعاقب ايشان پيموده فراريان قلب لشكر را سپر خود نمودند . چون خاقان گردون شان ، طايفهء تكلو را گريزان و هراسان ديد با جمعى از قورچيان جان فشان بر استاجلويان حملهآور گرديده عقد جمعيت ايشان را پريشان گردانيد . كپك سلطان را چون نظر بر چتر همايون فال شهريار بلند اقبال افتاد چون مرغ بال بسته كه شاهباز بلند - پرواز را در دنبال خود بيند به پاى اضطراب ، قدم در وادى فرار نهاد و امراى استاجلو نيز شرط متابعت وى به جاى آورده گريزان از عقب كپك سلطان روان شدند . قورچيان ظفرنشان به تعاقب ايشان مركب برانگيخته خون بسيارى از ايشان را در عرض راه ريختند و بقية السيف هراسان و گريزان خود را به حدود ابهر رسانيده چون قورچيان را بر اثر خود شتابان ديدند در آنجا نيز مجال اقامت نديده از راه اضطرار به ايلغار متوجه گيلان گرديدند و مظفر سلطان حاكم رشت ابواب امداد بر روى ايشان گشوده قريب هشت هزار پياده به مدد استاجلويان روان نمود . چون اين خبر به معسكر ظفر اثر رسيد خاقان خورشيد فر اردوى همايون را در خلخال گذاشته از راه استعجال رايت عزيمت به صوب گيلان افراشت و ديو سلطان و چوهه سلطان و محمد خان ذو القدر - اوغلى و اخى سلطان و دمرى سلطان را به رسم مغنلاى از پيش رواذنه گردانيد . و چون امراى مذكوره به حوالى خرزويل رسيدند ناگاه كپك سلطان و منتشا سلطان و قازوق سلطان و كرد بيك و بدر بيك و قليج خان با سپاهى گران ميمنه و ميسره آراسته چون شير عرين و ببر خشمگين از جنگل گيلان زمين نمايان شده چون نزديك [ 70 ] رسيدند در برابر امراى منغلاى صف كشيدند و در ميان آن دو لشكر خونخوار و آن دو درياى ذخار ، حربى دست داد كه به مشاهدهء آن زال جهان دفتر اوصاف رستم را بر طاق نسيان نهاد . آخر الامر به تأييد ربانى و امداد آسمانى ، نسيم فتح و فيروزى بر پرچم رايت ظفر آيت امراى شاهى وزيده كپك سلطان و جمعى از استاجلويان طريق گم